|
عشق @@@@@@@@@@@@@@@
|
اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم
دوستت دارم

کار تو دلبریه کمی افسونگریه نمیدونم روبروم ادمه یا پریه

یادت نرود
دستهایت را برایم بفرست
و دستمالی سفید و خیس
می دانم با رفتن تو
دوباره تب خواهم کرد
گفتم برمی گردی
باور نکردی
و اضطراب را از گوشه لبانم چیدی
و من چه سردم بود
با آنکه اصلا باد نمی آمد
راستی چرا سوت قطار را نشنیدم؟!
با آنکه به رنگ چشمانم بود.
وقتی گم می شدی
چون کودکی من در باد.
دیریست از این ریل های متروک
دست و سلام و بوسه ای نمی گذرد
و تو هنوز دستهایت را برایم نفرستاده ای
و دستهای من در امتداد خطوطی موازی
می دود و ذوب می شود
و می دانم
بعد از این شعر
دوباره تب خواهم کرد

صداي قلبم گوش کن ديگر ناي صدا کردن ندارد ... وقتي به حرف
هايت فکر ميکنم مرا به دنياي پنهان خود ميبرد امشب ميخواهم با ياد
قشنگ تو شاد باشم ميدانم که نگاهت پاک تر از آب روان و دلت چون
آيينه است به خداي آسمانها ، به قناري هايي که عاشقانه
ميخوانند سپرده ام : موسيقي انتظار سردهند........

هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه
یه روز خواستیم جداشیم بریم خیلی ساده
این بارون چشمام تمومی نداره آخه دلم برای تو یه بیقراره

اگه یکشب در خونت یه گل پرپر رو دیدی با سه_چارتا قطره ی خون وقتشه اینو بدونی, یه نفر مُرده تو زندون... یه نفر که فکر میکرد عاشقته ولی جرأت نمیکرد خیال کنه لایقته یه نفر که تو ستارش بودی و شب تا صبح به آسمون نگاه میکرد یه نفر که خوب میدونست تو کی ای,از کجایی,مغروری یا خاکی ای؟ یه نفر به رنگ پاکی چمن یا به رنگ گریه ی یه یاسمن...
گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آنچنان محو که یکدم مژه بر هم نزنی
مژه بر هم نزنم تا نرود از نظرم
ناز چشمان تو قدر مژه بر هم زدن است

با این همه جزوه خوانی از چشمانت مشروط سه ترمه نگاهت گشتم


لا به لای خاطراتم تو همیشه گریه داری
اون ور پلک ترانه اشکامون چه بی صدا بود
نبض دلمرده ی آواز دست به دامن خدا بود
